نوشته شده توسط شیرین کریمی

تیپ‌شناسی شخصیتی و راز شناخت یک فرد

روانشناسی, زندگی بهتر شیرین کریمی

به گزارش سایت psychologytoday.com که در تاریخ ۲۰ آپریل ۲۰۱۹ منتشر شده است.

همۀ مدل‌های شخصیتی عیب و ایراد دارند. برخی از آنها مفید هستند.

در دوران باستان، بقراط یا هیپوکراتس از جزیرۀ خیوس، طبیب یونانی در قرون چهارم و پنجم قبل از میلادِ مسیح و جالینوس اهل پرگامون، فیلسوف و طبیب یونانی در قرن دوم پس از میلاد مسیح افراد را به انواع تیپ‌ها تقسیم‌بندی کردند. کاری که آنها کردند این بود که انواع شخصیت‌ها بر پایۀ سطوح فردی چهار مایع بدنی حیاتی تعیین می‌شوند، این چهار مایع یا اخلاط چهارگانه برای تغذیه، رشد و سوخت و ساز بدن ضروری هستند و در اصل ریشه در عملکرد گوارشی انسان دارند. به باور این دو طبیب سطوح بالا و بیش از اندازۀ هر کدام از این چهار مایع در فرد می‌تواند باعث نقاط ضعف و نقاط قوتِ شخصیت قابل پیش‌بینیِ معتدل معینی بشود.

در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی کارل گوستاو یونگ روانپزشک و روانکاو سوییسی توجه زیادی به این امر نشان داد، او و همکارانش آلفرد آدلر و زیگموند فروید موضوعات بالینی و علمی یکسانی را بررسی کردند اما به نتایج بسیار متفاوتی دست یافتند، یونگ در این مورد کتابی با عنوان «سنخ‌های روانی» نوشت. یونگ در این کتاب سعی کرده است نظریه‌های آدلر و فروید را با هم تطبیق بدهد و مدل خودش را توسعه بخشد، در مدل یونگ شخصیت فرد با اولین انتخاب و ترجیحِ تعیین‌کننده در روش و رفتار کلی تعیین می‌شود (درون‌گرا و برون‌گرا)، سپس با ترجیح دو عملکرد ادراکی (حسی و شهودی) و در نهایت با ترجیح میان دو عملکرد قضاوت‌کننده (منطقی و احساسی) مشخص می‌شود.

از زمانی که کارل گوستاو یونگ عصارۀ افکار باستان را وارد عمق و ظرافت‌های بررسی انگیزه‌ها و احساسات خود در مدل روانشناسی مدرن کرد حدود صد سال می‌گذرد، با وجود این هنوز تیپ‌شناسی یونگ به طور تجربی و عملی ثابت نشده است. او نظریه‌اش را بر مبنای مشاهده و روایت و نقد علم آکادمیک بنا نهاد.

یونگ در سال ۱۹۱۶ نوشت هر کس بخواهد روان انسان را بشناسد از روانشناسی تجربی تقریباً هیچ چیز نمی‌آموزد. بهتر است به او توصیه شود که این علمِ دقیق را رها کند، روپوش دانشمندانۀ خود را کنار بگذارد، با مطالعاتش خداحافظی کند و با قلب انسانی در سراسر جهان پرسه بزند.

_ ساختارهای دوتایی صفات و طبقه‌بندی خود

ایزابل بریگز مایرز محقق و متخصص نظریۀ یونگ یک ساختار دو بخشی چهارم به مدل یونگ اضافه کرد (قضاوتی و ادراکی) و مدل بسیار محبوب آزمون شخصیت مایرز-بریگز را ساخت. ساختارهای دو بخشی تقسیم‌بندی‌هایی هستند که نشان‌دهندۀ تضادها در افراد هستند و ما را به سوی تشخیص صفات هویت‌مان یا تشخیص تمایزمان با دیگری سوق می‌دهد. محبوب‌ترین تیپ‌شناسی‌های شخصیتی اغلب به میزان بسیار زیادی در برخی از سطوح بر روی ساختارهای دوتایی صفات افراد تأکید دارند، با وجودِ این ‌برای چنین تقسیم‌بندی‌هایی فقط یک بُعد وجود دارد. خودِ یونگ نیز یک مرتبه ادعا کرد که هر فردی فقط درون‌گرا یا فقط برون‌گرا باشد طبیعتاً باید او را در تیمارستان بستری کرد.

روانشناسِ شخصیت، دن پی. مک‌آدامز به هر رویکردی که برای فهم و شناخت افراد از اصطلاحات تقلیل‌دهنده استفاده می‌کند و به خصوص شخصیت یک فرد را صرفاً با اصطلاحات صفات شخصیتی تعیین می‌کند انتقاد دارد. در واقعیت افراد اغلب با جای گرفتن در مدل‌های دسته‌بندی مخالفت می‌کنند. مک‌آدامز در سال ۱۹۹۶ نوشت: «فرد بدون شناخت ویژگی‌ها و صفاتش شناخته نمی‌شود. اما شناخت ویژگی‌ها و صفات کافی نیست. روانشناسی شخصیت باید در درجۀ اول به دنبال شناخت افراد باشد.»

در این راستا، با توجه به نظر مک‌آدامز بهتر است از طریق سه لایه ارزیابی این مسیر را طی کنیم؛ سطح اول با ارزیابی صفات کلی شخصیت تعیین می‌شود. روانشناسان شخصیت در دوران مدرن مجموعه‌ای از آزمایش‌های تجربی را برای سنجش صفات افراد به کار می‌برند، آزمایش‌هایی مانند پرسشنامۀ پنج عامل شخصیتی که برای تشخیص برون‌گرایی، تطابق‌پذیری یا سازگاری، خودآگاهی، عواطف منفی (اغلب اختلال اعصاب نامیده یا روان‌رنجوری می‌شود) و گشودگی یا داشتن ذهن باز.

 

منبع: psychologytoday.com

اشتراک‌‌گذاری:
0

دیدگاهتان را بنویسید

نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را وارد کنید بخش های مورد نیاز علامت گذاری شده اند